
میگن عشق مثل بازی الاکلنگه هر کسی که عاشق تره خودشو
پایین نگه میداره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره...![]()
اما چقدر سخته یه روز به خودت بیای و ببینی روی یه
الاکلنگ چوبی تنهایی کسی که از تو بالا تر بوده دست ![]()
عشقتو گرفته و با خودش برده خیلی سخته سرتو بالا کنی
و ببینی عشقت با یار تازه اش روی ابرا قدم می زنن.![]()
صداش می کنی ((آهای عشق من برگرد بیا بازم بازی کنیم
منتظرتم)) اما اون تو اون الاکلنگ چوبی رو فراموش ![]()
کرده.حالا عاشق کسیه که از تو بهتره.لبخند تلخه روی
لباتو می بینم وقتی به روزی فکر میکنی که برای اولین ![]()
بار دیدیش یا انتظارت وقتی برای یه مدت رفت و ازش بی
خبر بودی اما حالا همه چیز تموم شده تو موندی و یه شهر![]()
خاطره و یه الاکلنگ چوبی.چقدر سخته نتونی ازش دل بکنی
مدام سرت به سمت آسمون باشه و نگاش کنی با اینکه خیلی ![]()
تنهایی دلت نخواد از اون بالا بیفته پایین.چقدر سخته
نتونی از اون الاکلنگ چوبی دل بکنی آخه تنها یادگاری ![]()
که ازش داری یادته هر کاری می کردی تا لبخند بزنه
اما نمی خندید ولی حالا برای عشق تازه اش می خنده ![]()
چقدر خنده هاش قشنگه با خودت میگی کاش می تونستم
صدای خنده هاشو بشنوم یه چیزی رو از اون بالا پرت کرد ![]()
به طرفت صدای شکستن اومد حس عجیبی داری میبینی قلب
شیشه ای خودته که بهش یادگاری دادی تکه هاشو کنار هم![]()
میذاری جای پاهاش روی دلت مونده با بغض میگی لا اقل
یه یادگاری ازش دارم.![]()





